بایگانی ماهانه: سپتامبر 2011

مدرسه ها وا شده

پاییز شد، مهر شد، مدرسه ها وا شد اما اینجا همچنان تابستان است گاهی اوقات چنان ترس برم میداره که نکنه اونقدر توی تابستان بمونم که دیگه گذر فصل ها برام جذاب نباشه. اینجا همه چیز بعد از یه مدت … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در مدرسه | ۱ دیدگاه

واقعاً قصاص مایه ی حیات است؟!

با کمی تاخیر می نویسم اما مهم نیست چون هنوز ذهنم درگیرشه یه جمله خوندم که لیاقت مردمی که به تماشای صلاخی می روند حکومت قصابهست جمله قابل تاملی هست از اون جمله ها که اول آدم میگه به چه … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در تهران من | دیدگاهی بنویسید

به خوابت آمدم، نبودی! بودم اما تو ندیدی …

بعد یادم باشد بیام بنویسم از این هم لبی جدید که از کشور دوست و برادر ونزوئلا اومده اولا که اومده بودم یه کم یه جوریم میشد از اینکه تو جلسه موقع توضیح کارم تپق بزنم (درست نوشتم؟!) الان که … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در خيال ناپخته رؤيای خام می‌پزد | برچسب‌خورده با | ۱ دیدگاه

درد کمر یک هفته است مهمون خلوتم شده نمی گم همش درد هست اما خوب دردش اینه که اینجا تنهام اما 3 روز خونه موندن خیلی خوب بود حالا اگه بعد از 10 تا 15 روز بهتر نشه باید دور … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در سوغاتی از شرق دور | دیدگاهی بنویسید