بایگانی ماهانه: مه 2013

اصلا آش اماج خوردین تا حالا؟!

امروز بحث آش بود همه چی از آش رشته شروع شد و من از آشی تعریف کردم که به نظرم اسمش آش عماج بود و توش لبو داشت :) اما ظاهرا اسمش اماج هست این آش رو مامانجون درست می … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در یه روز خووووب, بفرمایید ناهار ..., خونه | دیدگاهی بنویسید

روی ماه خداوند را بوسیدم …

دیروز صبح رفتم پاسم رو تحویل آرامکس دادم برای سفارت، بلی ظاهرن دولت فخیمه یو اس آ منو قابل دونستن که به ملکشون یه سر بزنم، البته حالا بهتره صبر کنم تادستم برسه، وا… چه میدونم یهو اینا جو گیر … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در مدرسه, یه روز خووووب, روی ماه خداوند را ببوس | دیدگاهی بنویسید

معلم عزیزم روزت مبارک :)

نمی دونم دقیقن تا چند سال من این رو روی کادوهای اهدایی به معلمای عزیزم می نوشتم ولی واقعن هر سال می نوشتم مثل تبریکای تولد که تازگی فهمیدم به صورت ناخوداگاه روی کارت ها (نه تو دنیای دیجیتال) مینویسم … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در مدرسه, سوغات فرنگ, سوغاتی از شرق دور | دیدگاهی بنویسید