معلم عزیزم روزت مبارک :)

نمی دونم دقیقن تا چند سال من این رو روی کادوهای اهدایی به معلمای عزیزم می نوشتم

ولی واقعن هر سال می نوشتم

مثل تبریکای تولد که تازگی فهمیدم به صورت ناخوداگاه روی کارت ها (نه تو دنیای دیجیتال) مینویسم امیدوارم که همیشه دلت شاد و لبت پر از خنده باشه … تولد کتی بود وقتی رو کارت یکی دیگه هم همین جمله بود همه خندیدن اما واقعا من سالهاست روی کارتهای تبریک تولد این جمله رو می نویسم حالا شاید چیزای دیگه هم بنویسم اما اینا رو حتمن می نویسم

انگار که زبان نوشتارم واژه جدید نداره (چه غم انگیزه، نه؟!)

هان داشتم از تبریک روز معلم می گفتم. امسال روز مادر و روز معلم پشت هم بود و بنده چون روز مادر و تبریک گفته بودم فراموشم شد روز معلم. خلاصه مادرجان خودشون از باغ تماس گرفتن و فرمودن با جماعتی از معلمین دبیرستان نرجس هستن

ناخودآگاه لبخندی رو لبم اومد گفتم چه جالب

همین کافی بود که مامان بگه بله -خانم ن و ر م ح م د ی- هم هستن (مدیر دبیرستان به طبع)، دوست داری روز معلم رو بهشون تبریک بگی؟!

من:

کیلومترها دور از مامان – روز داخلی آفیس – صدای یواش – با خاطره ای مربوط به بیش از 12 سال پیش

آخه چی می گفتم ؟! گفتم بده آخه اون بنده خدا که اصلن منو یادش نیست به هر حال تماس برقرار و روزتون مبارک و ختم غائله

اما اون چه که خیلی برای من همیشه جالب هست اینه که نیست مامانم وقتی با من حرف می زنه خوشحال می شه، و از اونجا که قلب مهربونی هم داره و دوست داره بقیه رو خوشحال کنه، یهو منو میذاره تو موقعیتی که با آدمای 7 پشت دقیقن 7 پشت غریبه حرف بزنم (یعنیا این جور شده که هر کی دم دستش هست و دوستش داره) تا اونا هم شاد شن قد مامان من …

والا من که نیستم ولی خوب نمی دونم قیافه اونا چه جور میشه بعد حرف زدن با من اونم فقط قد 4 کلمه …

نشده اینو هنوز براش جا بندازم. خوب دلم هم نمیاد چی بگم آخه.

این که خوبه اون اوایل وقتی اووووو میکردیم (نمیدونم چندتا و بسه براش :دی و فعل فارسیش درسته یا نه) به هر حال. پای اوووو یکی که خونه زنگ نمیزد

می گفتن بذاریم رو اسپیکر با فلانی حرف بزنی؟!!! دیر می جنبیدم گوشی می رفت رو اسپیکر…. خدا رو شکر بعد از چند بار این روش منسوخ شد دیگه

حالا که خداروشکر کلا همه چی فیلتره و راحت شب به شب یه تلفن

دیگه نگران زیر چشم سیاه و نون وماست و پنیر شبانه هم نیستم که نشه حین حرف زدن باهاشون خورد. که هی اونا غصه اشون بشه که بچشون سر گشنه زمین می ذاره و شام نداره

حالا هی من بگم حال ندارم شام می تونم داشته باشم حالش نیست. اما مامان آدم مامانِ دیگه دائم باید غصه بچه راه دورش رو بخوره.

از همه اینا که بگذریم این ویزای غرب دور هم نمیاد این دفه نمی دونم چرا. داره می شه 1 ماه هیچ خبریش نیست هنوز. من هم ویزای خاور دور رو دیپندنت نگه داشتم تا اول تکلیف اون معلوم شه.

خلاصه که قراره سفر دارم دوتا اونم. درس دارم کلی.

اما اینا هیچ مهم نیست سلامتی باشه دلت شاد باشه لبت پر از خنده باشه (:دی) ایناست که مهمه.

Advertisements
این نوشته در مدرسه, سوغات فرنگ, سوغاتی از شرق دور ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s