بایگانی دسته بندی ها: افسردگی های پنهان

خونه ی مادربزرگه دیگه بی مادربزرگه

روزهای سخت یه عنوان خیلی خیلی کلی هست. به نظرم تو هر دوره زمانی یه روزهایی مفتخر به دریافت این عنوان می شن که روزهای بعدتر و سالهای بعدتر بیشتر به یک شوخی شبیه میشه که اون روزا روزهای سخت … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در افسردگی های پنهان, تهران من, خونه, غمواره | دیدگاهی بنویسید

رویای نیمه شب تابستان …

گاهی اون قدر تخیلم واقعی میشه که حس می کنم وجود داره اما نیست کاش زمان به عقب بر می گشت و من باز 18 ساله می شدم. … شاید این تنها باریست که از صمیم قلب از خودم ناراضی … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در افسردگی های پنهان | دیدگاهی بنویسید

از سنگاپور تا سانفرانسیسکو

بله اینگونه شد که سفر به پایان رسید می گن عمر سفر کوتاهه ها اما مال من واقعن کوتاه بود هنوز خواب تنظیم نشده مجددن تحمیل کردیم که تغییر کنه خوب بود ولی سرد بودا، سرد با ژاکت هم نه … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در افسردگی های پنهان, سوغات فرنگ | دیدگاهی بنویسید

یک انتخابات یک دنیا خبر …

فارق از شور و هیجانی که در خود امریکا بود برای انتخابات این حجم از پوشش کامل اون توی رسانه های دنیا و اینکه همه از اون چه که داره انتفاق می افته باخبر هستن برای من خیلی جالب بود … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در افسردگی های پنهان | دیدگاهی بنویسید

شراب تلخ میخواهم که مردافکن بود زورش…که تا یک دم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش

روابط بین آدما به نظرم خیلی پیچیده تر از اونی هست که بشه براش یه قانون کلی نوشت و اونو تعمیم داد به موارد دیگه. معتقدم از یه آدم به آدم دیگه همه چیز می تونه تغییر کنه یعنی رفتار … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در افسردگی های پنهان | دیدگاهی بنویسید

انتظار …

این خوان لعنتی رد نمی شه برم مرحله بعد این روزها تنها دارم صفحه ایمیل را رفرش می کنم انتظار انتظار اما اونا ریلکس درگیر روال اداری هستن و من همچنان ریفرش می کنم گاهی اوقات از این دفترچه کوچیک … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در افسردگی های پنهان | دیدگاهی بنویسید

نه خسته …

دلم کسیو می خاد که این شبا وقتی خسته و له برمی گردم به قول سیمین نه خسته ای بهم بگه تا تمام خستگی هام در بره اون قدر صدا از دور میاد که تا به من برسه انرژی و … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در افسردگی های پنهان | دیدگاهی بنویسید