بایگانی دسته بندی ها: حسرت های 88

ترا اي كهن بوم و بر دوست دارم

و چه ساده سه سال گذشت … بعضی شعرها هستن که بی زمان هستن مثل شعر باغ بی برگی اخوان: … باغ نوميدان، چشم در راه بهاري نيست. …  گر ز چشمش پرتوِ گرمي نمي‌تابد، ور به رويش برگِ لبخندي … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در همه جان و تنم وطنم وطنم وطنم, تهران من, حسرت های 88, سبز سبزم | دیدگاهی بنویسید

این روزها همه از جنگ حرف می زنن شما چطور؟

بعضی واژه ها فراتر از واژه است بار معناییشون، یعنی برای من لاقل اینجورین حالا نه که بگم فقط واژه ها نه، بعضی خیابونا هم بعضی رستورانا هم بعضی کتابا و خلاصه بگم یه چیزایی تو زندگی هست که غیر … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در همه جان و تنم وطنم وطنم وطنم, تهران من, حسرت های 88, سبز سبزم | دیدگاهی بنویسید

قاصد روزان ابری داروگ کی می رسد باران

این روزها همش به این فکر می کنم که چه باید کرد انگار گرد مرگ پاشیده اند این روزها روی امید و آرزوهامان همه گیجن حکایت بکسوری و داریم که مشت خورده وسط پیشونیمون اما دستمون هنوز روی اون تسمه … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در حسرت های 88 | دیدگاهی بنویسید

همراه شو عزیز

متاسفم که نمی تونم این بار با انرژی و انگیزه همراهیتون کنم من به این باور رسیدم که این جماعت زر و زوری دارن که ما نمی تونیم و نباید دست کم بگیریمش خوب می دونید از چی حرف می … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در 25 بهمن, تهران من, حسرت های 88 | دیدگاهی بنویسید