بایگانی دسته بندی ها: خيال ناپخته رؤيای خام می‌پزد

آلن دلون لب ما

یه پسره اومده تازگی تو لب ما سال اول آندرگرد هست برای اینترنشیپ تابستونه اومده در اصل کمبریج درس می خونه. قضیه اینه که کلن صدا و تصوریرش به سنش نمیاد یعنی کمن کلن آدمایی که دور و برم بودم … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در مدرسه, خيال ناپخته رؤيای خام می‌پزد, سوغاتی از شرق دور | دیدگاهی بنویسید

سلام سینما …

بعد از مدتها اومدم. نمی دونم چی می شه آدم یهو نوشتنش نمیاد دیگه! مال منم این جوری شد الان از فیلم برداری میام. بله یه فیلم تبلیغاتی برای یه پروژه تحقیقاتی که می خواد تجاری بشه نمی دونم والا … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در همه جان و تنم وطنم وطنم وطنم, یه روز خووووب, خيال ناپخته رؤيای خام می‌پزد, سوغاتی از شرق دور | دیدگاهی بنویسید

من، رویایی دارم … رویای دنیایی سبز و بدون جنگ …*

فرار از واقعیت هیچ وقت اونو عوض نمی کنه متاسفانه یکی از مشکلات من همیشه این بوده که برای اینکه یه فکر مثل خوره روح و جسمم رو نابود نکنه رو میارم به چیز دیگه حالا این میتونه خوب یا … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در مدرسه, خيال ناپخته رؤيای خام می‌پزد, دکتر شدن از آدم شدن هم سخت تره!, سبز سبزم | دیدگاهی بنویسید

شادی بی بهانه با بهانه ….

خوان اصلی رد شده کلی جون گرفتم هیجان زده ام، نه برای رفتن به سفر برای دیدن دوستان چند سال هست ندیدمشون برام سالها گذشتته این هیجان باعث می شه که نتونم رو کارای الانم تمرکز کنم و این یه … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در یه روز خووووب, خيال ناپخته رؤيای خام می‌پزد | ۱ دیدگاه

چهار فصل

به منظور پریدن خواب قیلوله مان هر از گاهی نظری به جفنگیات رادیو جوان میندازم و با دو تا آهنگ قر تو کمری اندی و شهره و لیلا و حالا خوبشون میشه ستار و معین خواب رو پرانده و مجدد … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در یه روز خووووب, خيال ناپخته رؤيای خام می‌پزد | دیدگاهی بنویسید

7 خوان

بلی مدتهاست که نیومدم بنویسم اول بگم هوا اینجا به مرز نقطه جوش داره می رسه رسمن بس که گرم و غیر قابل تحمله دوم بگم از هفت خوان پیش روم برای دیدار دوستان سه چهارتاش رد شد خوان پنجم … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در مدرسه, یه روز خووووب, خيال ناپخته رؤيای خام می‌پزد, روی ماه خداوند را ببوس | دیدگاهی بنویسید

قاصدکم راه گم کرده … آرزوهایم را تک تک به گوشش خوانده بودم …

دیدن یه موقعی دیدن یه جمله یه شعر یه فیلم یا حتی یه آدم می شه یه نقطه عطف تو زندگی؟ امروز یه ایمیل به دستم رسید: بنده ای به خدا گفت: اگر سرنوشت مرا تو نوشته ای پس چرا … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در یه روز خووووب, خيال ناپخته رؤيای خام می‌پزد, روی ماه خداوند را ببوس | دیدگاهی بنویسید