بایگانی دسته بندی ها: عید اومده خونه تکونی کن دلتو

To Tehran with love

4 روز. فقط 4 روز دیگه مونده تا برم دلم بدجور تنگه 1 سال شد، سخته خیلی سخته قراره وقتی برگردم 2 ماه بعدش برم یه جای دور اما این بار می خوام تعداد روزاش کم باشه خیلی کم سفر توی … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در تهران من, خونه, روی ماه خداوند را ببوس, عید اومده خونه تکونی کن دلتو | دیدگاهی بنویسید

آخر به چه كار من مي آيند آفتاب و ماه وقتي تو نباشي *

برگشتم چند روزی هست که اومدم اما کلن رو حال و انرژی نیستم کم بود خیلی کمتر از اونی که تصورش می کردم، به خودم اومدم شده بود آخر تعطیلات. این بار از دفعات قبل به مراتب سخت تر بود. … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در همه جان و تنم وطنم وطنم وطنم, افسردگی های پنهان, تهران من, عید اومده خونه تکونی کن دلتو | دیدگاهی بنویسید

نه سايه دارم و نه بر، بيفكنندم ام سزاست وگرنه بر درخت تر، كسي تبر نمي زند

برم خونه شاید این دل لامصب آروم شد یه کم …. میرم نیستم یه دو هفته. سال نوتون مبارک.  

نوشته‌شده در افسردگی های پنهان, تهران من, عید اومده خونه تکونی کن دلتو | دیدگاهی بنویسید

ویار کرده ایم خاک وطن ببلعیم*…

سعی و خطاشده کارم همش گفتم بیشتر غری که می زنم به واسطه امورات درسی است. اینم یکی از اوناست دیشب گذاشتم برنامه ام ران بشه، صبح اومدم می بینم ظاهرا پاور شات دان داشتیم دیشب و خیلی خوشحال کامپیوتر … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در افسردگی های پنهان, تهران من, عید اومده خونه تکونی کن دلتو | دیدگاهی بنویسید

I hate Mondays

والا به خدا من نمی دونم چرا این جلسات دوشنبه برای من یه جورایی کابوسن یعنی می دونما اما نمی خوام به روی خودم بیارم بالاخره به نظرم بعد از یک سال و نیم تلاش و کوشش برای دوره دکتری … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در افسردگی های پنهان, سوغاتی از شرق دور, عید اومده خونه تکونی کن دلتو | دیدگاهی بنویسید

Once upon a DeCemBer 2

به پایان آمد این سال … بله داره سال نو میشه نه اینکه من حالا خیلی حس سال نو بهم دست  داده باشه اما وقتی میبینی هیچ کس تو طبقه ما نیست پنتری خالیه استارباکس پایین خلوته و فود کرت … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در عید اومده خونه تکونی کن دلتو | دیدگاهی بنویسید