بایگانی دسته بندی ها: مدرسه

آلن دلون لب ما

یه پسره اومده تازگی تو لب ما سال اول آندرگرد هست برای اینترنشیپ تابستونه اومده در اصل کمبریج درس می خونه. قضیه اینه که کلن صدا و تصوریرش به سنش نمیاد یعنی کمن کلن آدمایی که دور و برم بودم … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در مدرسه, خيال ناپخته رؤيای خام می‌پزد, سوغاتی از شرق دور | دیدگاهی بنویسید

روی ماه خداوند را بوسیدم …

دیروز صبح رفتم پاسم رو تحویل آرامکس دادم برای سفارت، بلی ظاهرن دولت فخیمه یو اس آ منو قابل دونستن که به ملکشون یه سر بزنم، البته حالا بهتره صبر کنم تادستم برسه، وا… چه میدونم یهو اینا جو گیر … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در مدرسه, یه روز خووووب, روی ماه خداوند را ببوس | دیدگاهی بنویسید

معلم عزیزم روزت مبارک :)

نمی دونم دقیقن تا چند سال من این رو روی کادوهای اهدایی به معلمای عزیزم می نوشتم ولی واقعن هر سال می نوشتم مثل تبریکای تولد که تازگی فهمیدم به صورت ناخوداگاه روی کارت ها (نه تو دنیای دیجیتال) مینویسم … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در مدرسه, سوغات فرنگ, سوغاتی از شرق دور | دیدگاهی بنویسید

به نظرتون برق کیلو چنده؟

شب دیروقته خوابم میاد گیج خوابم می رم می خوابم درجه اتاق رو 26 می ذارم می خوابم. فاجعه درست از اونجا شروع شد که احساس می کنی دمای هوا به طور بدی بالاست اول پتو رو کنار می زنی … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در مدرسه, خونه | دیدگاهی بنویسید

من، رویایی دارم … رویای دنیایی سبز و بدون جنگ …*

فرار از واقعیت هیچ وقت اونو عوض نمی کنه متاسفانه یکی از مشکلات من همیشه این بوده که برای اینکه یه فکر مثل خوره روح و جسمم رو نابود نکنه رو میارم به چیز دیگه حالا این میتونه خوب یا … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در مدرسه, خيال ناپخته رؤيای خام می‌پزد, دکتر شدن از آدم شدن هم سخت تره!, سبز سبزم | دیدگاهی بنویسید

7 خوان

بلی مدتهاست که نیومدم بنویسم اول بگم هوا اینجا به مرز نقطه جوش داره می رسه رسمن بس که گرم و غیر قابل تحمله دوم بگم از هفت خوان پیش روم برای دیدار دوستان سه چهارتاش رد شد خوان پنجم … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در مدرسه, یه روز خووووب, خيال ناپخته رؤيای خام می‌پزد, روی ماه خداوند را ببوس | دیدگاهی بنویسید

قصه عینکم*

نشسته بودم یهو احساس کردم باید عینکمو به طور کامل تمییز کنم حالا کامل یعنی چی؟ یعنی که حتی این محافظها هست که روی بینی میاد پلاستیکی هستن و کوچولو و ظریف (من بهشون می گم دماغی های عینک نمی … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در مدرسه, وسواس گرفتم؟! | دیدگاهی بنویسید