بایگانی دسته بندی ها: یه روز خووووب

اصلا آش اماج خوردین تا حالا؟!

امروز بحث آش بود همه چی از آش رشته شروع شد و من از آشی تعریف کردم که به نظرم اسمش آش عماج بود و توش لبو داشت :) اما ظاهرا اسمش اماج هست این آش رو مامانجون درست می … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در یه روز خووووب, بفرمایید ناهار ..., خونه | دیدگاهی بنویسید

روی ماه خداوند را بوسیدم …

دیروز صبح رفتم پاسم رو تحویل آرامکس دادم برای سفارت، بلی ظاهرن دولت فخیمه یو اس آ منو قابل دونستن که به ملکشون یه سر بزنم، البته حالا بهتره صبر کنم تادستم برسه، وا… چه میدونم یهو اینا جو گیر … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در مدرسه, یه روز خووووب, روی ماه خداوند را ببوس | دیدگاهی بنویسید

سلام سینما …

بعد از مدتها اومدم. نمی دونم چی می شه آدم یهو نوشتنش نمیاد دیگه! مال منم این جوری شد الان از فیلم برداری میام. بله یه فیلم تبلیغاتی برای یه پروژه تحقیقاتی که می خواد تجاری بشه نمی دونم والا … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در همه جان و تنم وطنم وطنم وطنم, یه روز خووووب, خيال ناپخته رؤيای خام می‌پزد, سوغاتی از شرق دور | دیدگاهی بنویسید

آخر هفته خود را چگونه گذراندید؟

هوسم کرده بود که یه غذایی بپزم که توی این دو سال اصلا سراغش هم نرفتم. حالا یا به علت تنبلی و یا به دلیل فقدان اعتماد به نفس! مسلما فسنجون خیلی خیلی با سطح اعتماد به نفسم ناسازگار بود … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در وسواس گرفتم؟!, یه روز خووووب, بفرمایید ناهار ... | دیدگاهی بنویسید

شادی بی بهانه با بهانه ….

خوان اصلی رد شده کلی جون گرفتم هیجان زده ام، نه برای رفتن به سفر برای دیدن دوستان چند سال هست ندیدمشون برام سالها گذشتته این هیجان باعث می شه که نتونم رو کارای الانم تمرکز کنم و این یه … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در یه روز خووووب, خيال ناپخته رؤيای خام می‌پزد | ۱ دیدگاه

چهار فصل

به منظور پریدن خواب قیلوله مان هر از گاهی نظری به جفنگیات رادیو جوان میندازم و با دو تا آهنگ قر تو کمری اندی و شهره و لیلا و حالا خوبشون میشه ستار و معین خواب رو پرانده و مجدد … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در یه روز خووووب, خيال ناپخته رؤيای خام می‌پزد | دیدگاهی بنویسید

7 خوان

بلی مدتهاست که نیومدم بنویسم اول بگم هوا اینجا به مرز نقطه جوش داره می رسه رسمن بس که گرم و غیر قابل تحمله دوم بگم از هفت خوان پیش روم برای دیدار دوستان سه چهارتاش رد شد خوان پنجم … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در مدرسه, یه روز خووووب, خيال ناپخته رؤيای خام می‌پزد, روی ماه خداوند را ببوس | دیدگاهی بنویسید